بده دستاتو به دستم تا با هم کلبه بسازیم
نامه بیست وسوم...بیست و سه سال گذشت نمیدونم به نامم جواب میدی یا نه... این نامه رو برعکس همیشه با امیدی سبز برایت می نویسم آخه همچینم ازت بی خبر نیستم.میدونم که جات خوبه... اما...من؛ تنهام،همیشه می گفتی گله نکن ولی عزیزم تا کی؟این همه دوری سزای من نیست یادته پایه اون درخت بید چه قولی بهم دادی؟ گفتی مثل مجنون واسه لیلی دیوونت می مونم و تاابد دوستت دارم... اما الان که بیشتر ازهمیشه باید احساست کنم ازم دوری راستی گل ها رو دوست داشتی؟ خانمی که هر پنج شنبه میادو به پسرش سر میزنه بهم گفت: شهیدا لاله رو خیلی دوست دارن...... تو عاقبت از این خرابه ی کبود میروی مرا ببخش میان اشک و آه و دود می روی کسی که نیست پیشه من تو هم برو! ولی رفیق چقدردیر آمدی! چقدر زود می روی... شنیدم در زمان خسرو پرویز این بو را میشناسم...به اندازه ی سالهای بی کسی آشناست بوی دستان مهربانی است که اینک غریب است وقتی بدنم را لمس میکرد گویی یک تکه از وجودم است آرام آرام؛ تمام زوایای بدنم را گشت ورسید به جایی که به آن تعلق داشت انگشتانمان در هم قفل شد... ضربان قلبم از این پیوند به اوج رسید... لبهایش که برلبهایم خوابید تازه فهمیدم او... (ن.گ.م)... نیمه گمشده من است... ساعت 2 بعد از نیمه شب کوچه تاریک وخلوت صدای سگی از دور دست مرد قصه ما آرام و بی حرکت تا همین نیم ساعت پیش تو کوره بود شیفته کاریش تموم شده و بی صدا وخسته داره میره خونه دستمزد امروزش 1000 تومان بیشتر از دیروزه شاده...اما خسته تاول هایه دستش دیگه قابل شمارش نیست پاهاش نایه راه رفتن نداره از خم کوچه میگذره...ناگهان تو تاریک و روشنی هوا سه مرد رو میبینه... ساعت 3 نیمه شب صورتش غرق خون جیبش خالی... چشماش پراز اشک باز هم شرمنده... مرد قصه دیگه پا نشد...
![]()

![]()
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالو مآبی
نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلا نداریم
شکنجه ، اعتراف، عمرا نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا ![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


